شهاب الدين احمد سمعانى
584
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
است ؟ گفت : نه . گفت : صراط پس پشت كردهاى ؟ گفت : نه . گفت : در جنّت رفتهاى ؟ گفت : نه . قال - فما هذه الضّحك ؟ پس اين خنده چيست . خليل - عليه السّلام - هر بار كه زلّت خود ياد كردى / b 197 / آتش در سينهء او افتادى بر خود مىلرزيدى و مىطلبيدى ، جبرئيل مىآمدى كه الرب يقرئك السلام و يقول هل رايت خليلا يخاف خليله . هرگز هيچ دوست ديدهاى كه از دوست خود ترسد ؟ خليل گفتى : يا جبرئيل اذا ذكرت خطيئتى نسيت خلته . هرگه كه 18 ياد اين زلّت بر خاطر ما گذر كند دل ما پاره مىگردد و ما را ياراى آن نمىماند كه پشت به مسند خلّت باز گذاريم . صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء نبوّت در خون جگر خود مىگشتند و شما در شوق شهوات مىگرديد . مالك دينار گفت : كنّا نبكى على الذّنوب زمانا و الآن صارت الذّنوب حرفتنا و انّما نبكى على الاسلام . روزگارى دراز ما بر گناهان مىگريستيم ، اكنون معصيت حرفت ما گشته است ، از آن مىگرييم كه نبايد كه پيراهن مسلمانى از بر ما بركشند آنگه ما عريان اين سر ، و مهجور آن سر بمانيم . بيت يك چند دويديم نه بر راهِ صواب . * وز روى خرد گشاده يكباره نقاب 19 اكنون كه همىبازكنيم چشم ز خواب * هم عمر تباه كرده هم نامه خراب 20 ذو النّون مصرى گفت : وقتى در بصره مىشدم كنيزكى ديدم نيكوروى ، عصابهاى بر سر بسته ، بر آن عصابه نبشته : من ارادنا فلينتصب لاجلنا . هر كه را برگ ماست ، گو درد و غم و اندوه را ساخته باش 21 . منصور عمّار گفت : وقتى به حرم 22 در شدم جوانى را ديدم نماز مىگزارد ، در عين خوف و خشيت و وجد و هيبت گفتى كه دوزخ در پيش اوست و قيامت در قفاى او . صبر كردم تا نماز سلام باز داد ، سلام كردم بر وى ، و گفتم : اى جوان در دوزخ صخرهاى است و زير آن صخره واديى است آن را لظى گويند زندان عاصيان و حبس جافيان است 23 ، چون اين كلمه بشنيد آوازى از وى برآمد و بىهوش شد چون به دست خود باز آمد گفت : اى طبيب استاد هيچ تواند بود كه شربتى ديگر دهى ؟ اين آيت برخواندم كه وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ . * گفت : نعرهاى ديگر بزد و جان بداد ، چون بر مغسلش 24 نهادند بر سينهء او نوشته ديدم : فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ . * خواستم كه بر ميان دو ابروى او دهان برنهم خطّى ديدم بر آنجا : فروح و